تبليغاتX
::..::خانومی بنام ایکس::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا ایکس آن کشف شده..
 هیس
شاید امروز


سکوت را باید یدک کشیـــد ...



هیــــــــس

دلم برای آوای سکوتم تنگ شده ...

|+| نوشته شده توسط Ms.X در چهارشنبه 1388/10/09  |
 عاشورا
عاشورا


سنت !!!

نه

این دیگر سنت نیست

یک واقعه از نوع تاریخ ، از جنس غرور ، از نوع انقلابی طولانی است...


پینوشت::دلم برای هیئت های واقعی با آن خلوص نیت قبلی تنگ شده ...یاد گذشته ها بخیر...


|+| نوشته شده توسط Ms.X در دوشنبه 1388/10/07  |
 The Stoning Of Soraya M. + happy Christmas
وقتی که به دیدی کهن دوباره نگاه میکنی ..زخمی سر بسته را گویی دوباره نمک می پاشی

سخنی را دوباره در ذهن خودتکرار میکنی

و نفرتی آتشین دوباره به جانت رخنه میکند..

دیشب فیلمی دیدم از مردان ناپاک و زنان پاک .. داستانی از بی عدالتی حاکم .. داستانی از نامردان و داستانی از بی گناهان ...

.The Stoning Of Soraya M

سنگسار ثریا

داستانی واقعی و دردناک از حکمرانی یک سنت احمقانه

با بازی هنرمندانه ی بانوی ایرانی هالیود Shohreh Aghdashloo

زیبا و دلشکن بود این فیلم

روحم را آزرد

نگاهم را به اطراف انداختم

شاید کمی دورتر از جایی که من هستم

هنوز هم سنت ها حاکم اند..سنتی که از یک تفکر پست اندیش نشئت شده ...

قانونی که از بی قانونی محض پیدا شده ...

:
:
چه دردناک بود

:
:










بعد از دیدن فیلم حسی در من نبود برای نوشت و فکر کردن و نگاه کردن
و یک تماس تلفنی
مرا دعوت کرد به جشن کریمس در کلیسای پلوس در حافظ شمالی ... آماده شدم و رفتم ... جشن زیبایی بود  وسرودخوانانی که فرشته وار میخواندن ندای صلح را ... و جشن میگرفتند میلاد منجی دینشان را .. و کشیش کریستوفر با تمامی حضار دست داد و پیام سلام و دوستی را با همگان پیمان بست و شادی اش را تقسیم کرد... صمیمیت و شادی در بین تمامی حضار موج میزد ... من میهمان ویژه بودم .. تنها مسلمان حاضر ... گرچه بجز چند نفر محدود کسی از این مسئله آگاه نبود ...

بعد از دیدن یک سنت کهن در اسلام و دیدن یک رفتار مسالمت آمیز در یک جشن کهن مسیحیان

چه تعارض بزرگی را دیدیم

تصمیم چگونه خواهد بـــــــــــود ...
|+| نوشته شده توسط Ms.X در شنبه 1388/10/05  |
 الهي آمين

خدايا كاش هيچ مريضي نباشه....

به حق همين روزهاي عزيز همه ي مريض ها رو شفا بده...


پينوشت:: امروز خانومي رو ديدم كه شيمي درماني ميكرد...ياد روزهاي سخت گذشته افتادم... ستايش كوچولوي من هم بخاطر ناراحتي قلبي رفت پيش خدا...خدايا ...دلم براش تنگ شده..ميخوام كه تو بغل خودت بزرگش كني...



بعدا نوشت:: لينكي كه تو وبلاگ سكوت عزيز راجع به مونا بود چه زيبا با نوشته هايم همخواني داشت..

لطفا به نامه ي مونا زارعي توجه كنيد............   مونا زارعي

|+| نوشته شده توسط Ms.X در پنجشنبه 1388/10/03  |
 فرشته...

الان كه بيشتر فكر ميكنم
ميبينم
يك فرشته ي ديگر به فرشته هاي خدا اضافه شد

:

چه خداي خوشبختي داريم ما...

همه ي فرشته ها را او دارد و ما بي نسيب مانده ايم....

خدايت بيامرزاد

هنوز بي تاب نبودنت هستم...............

|+| نوشته شده توسط Ms.X در چهارشنبه 1388/10/02  |
 ستايش ... مي ستايمت

ستايشم..فرشته ي كوچك من

چه زود پر كشيدي

:
جاي تو در آغوش من خالي است

:
دوستت دارم تا ابـــــــــــــــــد

:



خدايش بيامرزاد


امروز عروسكي را كه ميخواستم براي تولدت بخرم از پشت شيشه هاي مغازه ميبينم...ميخرم برايت..ميبوسمش به يادت..ميبويمش ... شايد اين دلم آرام گيرد...



ستايشم تولدت را براي اولين بار بدون تو جشن بايد گرفت

چه زود رفتي

چه حيف كه براي آخرين بار نديدمت

ستايشم

ستايشم

ستايشم

واااااااااااااااااي بي تو ... بدون نگاهت ... بدون طپش هاي دل كوچكت ... چطور بايد زندگي را از نو آغاز كرد...

چه زود خنده هاي يلدايم را فراموش كردم.... چه زود.../

|+| نوشته شده توسط Ms.X در سه شنبه 1388/10/01  |
 يلدا
يلدا بود و شب حافظ و هندوانه و بي خوابي

و مردي كه ميخواند::

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی؟ نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟

و حافظي كه باز هم ميگفت و مي گفت و مي گفت

و من

ياد خاطرات گذشته

باز هم فال ميگرفتم و ميخواندم

تمام خاطراتم را

در اين فالنامه ي هميشگي

عكس مادر بزرگ و يك يادگاري از گذشته

لاي حافظنامه ي سبزم

ياد اتفاقات 6 سال پيش

ياد اتفاق 3 سال پيش

و ياد ديشب كه خودش شد يك اتفاق شد برايم...



دلم تنگ تمام خاطراتم شده...

پينوشت::چقدر خوابــــــــــــــم مياد...تا 3.5 يلدايمان طور كشيد

|+| نوشته شده توسط Ms.X در سه شنبه 1388/10/01  |
 286::یلدا
آخرین صبح پاییزی

چه دلگیر

دلم برای پاییز تنگ می شود

:
وقت شمردن جوجه هامان را هم نداریم دیگر

حوصله اش هم در رفته

:
یادش بخیر

باز هم یلدا در راه است و ما

دلتنگ یک خاطره  ایم

خاطرات کودکیمان...


پینوشت::خبر آمد که کسی در راه است...

پینوشت:: دوستان شرمنده نمی تونم کامنت بذارم براتون :(  سیستمم قاطی کرده لینکی رو باز نمیکنه :(

|+| نوشته شده توسط Ms.X در دوشنبه 1388/09/30  |
 286::آخرين صبح هاي پاييزي
امروز

اينجا

تهران

سپيده دم يك صبح پاييزي

خورشيد لبان افق را چه سرخگونه بوسيد

گويي شرمش گرفته بود


پينوشت::تو اين شهر ساختمون بلند..وقتي ماشين از روي پل هاي بلند هوايي رد مي شه..ديدن خورشيد قشنگه...

پينوشت:: واااااااااااااااااي مـُـــــردم از همكار خنگ داشتن  ... بابا چند دفعه بگم يه چيزو بهت...بفهم ديگــــه

|+| نوشته شده توسط Ms.X در یکشنبه 1388/09/29  |
 ديدار يك محبوب
ديروز

غروب

يك حس

يك ديدار

تا نهايت لذت

محبوبم آمد

ديدمش..بوييدمش..بوسيدمش...نگاهم تمامي نداشت

بالا نوشت:: محبوبه جونم بازم از اين كارا بكن...گرچه كوتاه بود مووندنت...ولي لذتبخش بود ... به دخترعموجان هم سلامات ويژه من رو برسون...ديگه همش ميرم خوونه ي اوونا




بايد زمان بيشتري را صرف بازنگري اعمال و رفتار خود در گذشته كني. بايد تجربه‌هاي گذشته‌ات را به دقت مرور كني تا دوباره دچار همان مشكلات نشوي و انتخاب درستي داشته باشي.

اي بابا ..... جاي هيچگونه بازنگري نيست

مي‌تواني نامه‌اي براي يك دوست عزيز بفرستي. هرچند امروزه اين رسم برافتاده و جايش را به تماس تلفني و ايميل داده اما نوشتن يا خواندن يك نامه لذت ديگري دارد. هم تو را سرذوق مي‌آورد و هم دوستت را خوشحال مي‌كند

فعلا حالش نيست..دوست مورد نظر در دسترس نمي باشد

به طور متوسط هر فرد حداقل به مدت نيم ساعت در روز به ورزش هوازي با شدت كم (پياده روي، باغباني، كار در خانه) و ورزش هوازي با شدت متوسط (پياده روي تند، حركات موزون، دويدن، شنا) نيازمند است. تو در چه مرحله‌اي هستي!!

امروز حسابي دويدم ... آخه ديرم شده بود...حس اون شير خسته تو كارتون ICE Age 3  ...وقتي دويد و كم آوردو نفس نفس زد..گفت كه ديگه پير شده و بايد از بقيه جدا شه...منم بايد جدا شم آيا؟؟؟

بايد كاري داشته باشي يا پيدا كني كه مطابق با شان و مقام تو باشد. رضايت شغلي فقط به درآمد و يا حقوق آخر ماه نيست. وقتي كاري را دوست نداشته باشي با عشق و علاقه به آن نمي‌پرداز

اي واي چه قشنگ حرف دلم رو زد..من كاري مي خوام در شان و مقام خودم

|+| نوشته شده توسط Ms.X در شنبه 1388/09/28  |
 فال امروز


سایه ی سکوتی سنگین بر دلمان جاری است...

کاش بجای طغیان کمی هم سکوت میکردیم...

مثل قبل

مثل قبل

:




عجب معتادی شدیم به فال روزانه و تراوین...




بايد ناراحتي و اختلافات را با گفتگو حل كرد. اگر هيچ وقت در موردش صحبت نشود بعدا دچار ضرر مي‌شوي. با يك گفتگوي دوستانه و صميمي مي‌توانيد مشكلات و سوء تفاهم‌ها را حل كنيد.


کار ما از این کارا  گذشته دیگه


اين روزهاي ديدارهاي غيرمترقبه و پيش‌بيني نشده‌اي داري. به زودي شانس در خانه تو را خواهد زد.


نیم ساعت پیش این دیدار غیر مترقبه اعلام شد و ما شاد گشتیم...دیدار محبوبه در تهران صفایی دیگر دارد ..اووونم بعد از 3-4 سال..هنوز هم باورم نشده ...

در اين هفته به خاطر موضوعي پيش‌بيني نشده جنب و جوش و فعاليت‌ات بيشتر مي‌شود و به طور كلي روزهاي شلوغ و تا حدي كلافه كننده در پيش داري. يك ناراحتي جسمي كه مدتي تو و يا يكي از نزديكانت را آزار مي‌داد، برطرف مي‌شود.

باز هم هفته ای کسالت بار در انتظارم است

همه چيز براي بدست آورد يك سود مالي خوب مهياست اما اين به تو بستگي دارد كه چه راهي را براي رسيدن به اين پول انتخاب مي‌كني.

یعنی کدوم راه رو  برم؟!؟!؟


**************************************************

*********************************

*******************

*******

*

بنا به درخواست دوستان آدرس سایت فال روزانه را اینجا قرار می دهیم تا شما هم حالشو ببرین


فال روزانه

|+| نوشته شده توسط Ms.X در جمعه 1388/09/27  |
 285::آدم باش

از ساده ترين ترانه ها ميگويم

از صداي سخن عشـق، خوشتر ميگويم

من كمي آهسته تر بـــــاز هم مــيگويـم

"آدم باش! "



چه دنياي غريبي

فقط صداي كفش هايم همراه من است...

پينوشت:: باز هم دوباره تجربه ي يك حس تكراري اما قشنگ

پينوشت جالب::
عجب فال مرتبطي آمد امروز...خودمان متعجبيم

وضعيت عشقي::
دوستان بسياري داري اما در بين آنها تنها يك نفر هست كه وضعيت تو را درك مي‌كند و تو را دوست دارد. بايد آن يك نفر را درست بشناسي و با كمك او بتواني زندگي بهتري را تجربه كني.

يعني كي ميتونه باشه!!!؟؟؟؟

مواردنشاط آور:

مسافر در راه و يا مسافرتي در پيش داري. يك جابه‌جايي در روزهاي آينده برايت پيش خواهد آمد كه خوب و خوشايند است. يك فكر قديمي دوباره سراغت خواهد آمد كه علتش يك تازه وارد و يا نوآشناست. همين افكار به تو انگيزه‌اي تازه خواهد داد

من مسافرت ميخواااااااااام...آره راست ميگه..اين تازه وارد همون تكراره بوووو د كه كاش تكراري نبود!!!!!

توصيه هاي سلامتي: براي رها شدن از كسالت روزانه و دردهاي مزمن بهتر است ورزش كني. ورزش مقدار مايع نرم كننده مفاصل را كه به انعطاف‌پذيري مفاصل كمك مي‌كند، افزايش داده و در اين صورت در هنگام راه رفتن، نشستن و ايستادن، احساس و حالتي مناسب و خوب خواهي داشت.

خب آخه وقت ورزش ندارم كه!!!!

توصيه هاي مالي: پيشنهاد كاري به ظاهر خوبي مطرح مي‌شود كه تو را وسوسه مي‌كند اما بايد همه جوانب را درنظر گرفت. فقط به سود فكر كردن كافي نيست. در ضمن كارهاي عقب‌افتاده‌اي داري كه بايد آنها را به سرانجام برساني.

بازم كار عقب مووونده..اي ي ي ي واااااااااااااااي


|+| نوشته شده توسط Ms.X در پنجشنبه 1388/09/26  |
 284::Sky..Star


آسمان تهران

اعتیاد به دودش را سه روز است که ترک کرده

ستاره ها زیباتر شدند...

کاش دیگر معتاد نشود این طــهـــران

:
اینبار من معتاد به دیدن ستاره هاشدم

دلم برایشان تنگ شده بود...

گلوگه ای که میسوزد و من از دیدن سوزشش خوشم می آید و با چنان وجدی نگاهش میکنم که انگار ...

نه

انگارنه انگار ..

................:

................:

|+| نوشته شده توسط Ms.X در سه شنبه 1388/09/24  |
 283::غیرت
شاید تا بحال اینقدر قدرت ِ بودن امنیت را حس نکرده بودم


امنیت ِ //س//ی//ا//س//ی// را نمیگویم


امنیتی که در پی غیرتمند بودن است را میگویم....

امنیت هم چیز خووبی است که دیگر نیست


چــرا نیمه شب های تهران آلوده شده به بوی نامردان جوان و ناجوان امروزی با هزاران سودای در سر ...

دیگر حتی روز هم نمی توان امنیت را حس کرد


.:.اینجا شهر ناامنان است.:.

شهر نامردان


پینوشت::دلم هوای محبوبه و مونا را کرده .. شاد باشید دوستانم..محبوب من چرا دیگر به سراغم نمی آیی کمی دعوایم کنی که چیرا درس نمی خوانم..دلم برا حرف زدنات تنگ شده دختــــــر

|+| نوشته شده توسط Ms.X در سه شنبه 1388/09/24  |
 ياد خاطرات

:

يادش بخيــر

:

|+| نوشته شده توسط Ms.X در یکشنبه 1388/09/22  |
 282::چمن ها سردشان شـــد
بخار زمستاني ِ نفس سرما

روي شيشه هاي ماشين

:

چه حس زيبايي

:

بخار را پاك ميكنم

:

چمن هاي خياباني يخ زده اند

:

دلم برايشان سوخت

:

شايد پتويي از برف كارسازشان باشد...



پينوشت :: سر صبحي اعصابمان را شكستند...امروز از آن روزهاي ايكس گونه است....مــــــُـــــــــــــرديم..ديگر نسكافه جوابمان را نمي دهد...بايد ديگر با Hype  بياييم اينجـــــــــــــا ... گرچه RedBool‌ هم پاسخگو نبود ....

|+| نوشته شده توسط Ms.X در شنبه 1388/09/21  |
 My Scadual
بي حوصلگي

كار

كار

كار + پارتي بازي رئيس براي يك فرد خاص

تنبلي

خشم

خسته از يك تكرار بي پايان

:

تولد + يك پارتي خانوادگي جالب

خنده

خنده

خنده

يك ضربه ي جانانه به دست و مصدوم شدن

يك خريد نيم ميليوني

بازم تولد + Music & Dance

يك احساس شيرين

:

:

:

اين بود كار اين چند روزم

يعني همه چيز بغير از درس ...


|+| نوشته شده توسط Ms.X در پنجشنبه 1388/09/19  |
 شايد خداحافظ...
يه مدتيه دارم فكر ميكنم...

يه  مدتي نوشتن رو تعطيل كنم ...

حالا نمي دونم اين يه مدت كي حاصل ميشه!!!

اعتياد هم بد درديه...

انشا... كه ما هم ترك ميكنيـــم



بعدا نوشت در یک شب سرد زمستانـی:: دیگه وقتش داره نزدیک میشه...الان از همه ی نوشته هام Back Up گرفتم ..... دیگه وقتش داره نزدیک میشه...

|+| نوشته شده توسط Ms.X در دوشنبه 1388/09/16  |
 غدیـــر

عـــیــــــدتـــــــون مبارک


سیداش مارو هم دعا کنن :)



امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز...


|+| نوشته شده توسط Ms.X در یکشنبه 1388/09/15  |
 281::Snow


دلم یک کـــوه بـــرف میخواهد


پینوشت::تصویر بالا یک ننه سرما ی مدرنیته است به گمانم !! :D

پینوشت عکس دار:: درس خووندن من شده شبیه این آقاهه که این پایینه.. تا میام درس بخوونم حروف از هم جدا میشن و مغزم میره جای دیگه .حالا کجا ..خودمم نمی دونم .. :P


اصلا اگه راستش رو بخواین کتابخونه ی مغزم این شکلی شده ... دیگه گرد و خاک گرفته .. نمی شه ازش استفاده کرد.. :(


|+| نوشته شده توسط Ms.X در جمعه 1388/09/13  |
 280::ماه

حرف ديشبم را پس ميگيرم

:

ماه ديشب تنهاترين چراغ آسمان بود

و به حق چه زيبا بود

با چراغ هاي خياباني اشتباهش ميگرفتم

اينقدر كه به من نزديك بود

|+| نوشته شده توسط Ms.X در پنجشنبه 1388/09/12  |
 300::300

گاهي نبايد ديد و حس كرد

گاهي بايد چه ساده گذشت

از هرچيزي كه ميبيني

حتي مهتاب

حتي خوشيد

حتي سپيده دم يك صبح پاييزي

حتي ترانه ها را ديگر نبايد شنيد...

شايد

حتي ديگر نبايد بود

:

:

 

پينوشت::از همكار غرغرووووو متنفــــــــــــــّــــــــرم

پينوشت::اين ۳۰۰ امين پست من بود... اگه به شمارنده وبلاگم نگاه كنيد چيز ديگه اي ميبينيد...پست هايي كه شماره دارند همشون مال خودمه..دل نوشته هامه..ولي يه سري پست ها يا مال خودم نبودن يا خصوصي براي دل خودم بودن كه ثبت موقت شدن...و اگه اونا رو هم حساب كنيم ..اين پست ميشه پست ۳۰۰ خانوم ايكس

|+| نوشته شده توسط Ms.X در چهارشنبه 1388/09/11  |
 The Unborn


پیشنهاد میکنم این فیلم رو نبینین

خیـــــــــــــلی ترسناک بودش [تشویش]  ما که از ترس مردیم و زنده شدیم و دوباره مردیم..الان نمیدونیم در چه وضعیتی هستیم..مردیم یا زنده ایم یا درحال مرگیم

من مامانم و میخووووواااام

خیلی ترسناک بودش خب

از بس فیلم رمانتیک دیدیم دیگه طعم و مزه این فیلم های ترسناک را فراموش کرده بودیم و امشب خوووب ترسیدیم..آخرین فیلم ترسناکی که دیدیم به گمانمان همان Mirror بود و این آخری ... بیشتر به تبلیغ آیین یهود گرایش داشت و به واضح سایر ادیان را رد میکرد ... البته این تفسیر من از فیلم بود جدا از ترسناک بودنش که در آخر هم همین یهودیت بود که به ظاهر این نیروی اهرمنی را از بین میبرد ...

ولی از این حرفها که بگذریم خیـــــلی ترســــــناک بودااااااا

و اینک صحنه هایی از فیلم ...

:

:

Bloody Disgusting has the first look at the new poster for horror film “Unborn“.

The story is of a 18-year-old girl (Odette Yustman-Cloverfield) tormented by the soul of a boy who died in the Holocaust. Meagan Good will play the girl’s best friend, and Carla Gugino has been cast as her mother. Jane Alexander will play a Holocaust survivor whose brother’s spirit is returning. Idris Elba will play a priest who helps Rabbi Oldman perform exorcisms. Rhys Coiro is the college professor of Yustman’s character, and Cam Gigandet will play her boyfriend.

The film is written and directed by David S. Goyer, (”Blade: Trinity” director and “Batman Begins” and “The Dark Knight” screenwriter)



Release: January 9, 2008 (U.S. Theatrical)
Written and Directed by: David S. Goyer

Starring:
Odette Yustman
as Casey Beldon
Gary Oldman as Rabbi Sendak
Meagan Good as Romy
Cam Gigandet as Mark Hardigan
Idris Elba as Arthur Wyndham











یه چیزی بگم
پدر من هم دوقلو بودش
یه قلش هم مـــرده

این قسمت رو کسانی که فیلم رو دیدن فهمیدن چی گفتم
|+| نوشته شده توسط Ms.X در دوشنبه 1388/09/09  |
 279:: دخترک شعرفروش

وقتی بردوت هوا میزنه بالا

آسمون قشنگ میشه

مهتاب رو دیگه تار میبینی

انگار هاله ای از حریر دورش پیچیده تا سردش نشه

:

اما دیدن دخترک شعر فروش

دم پله های مترو

که دستشو گذاشته لای پاهاش تا گرم شه

و همینجوری خوابش برده

:

...... می خواهم هــوا گرم گـــرم باشد


|+| نوشته شده توسط Ms.X در یکشنبه 1388/09/08  |
 مهــــلا
دیشب مهلا و امین پیمان با هم بودن را بستند

خیلی خوش گذشت

براشون یه عااالمه آرزوهای خوب آرزو مندم



*عید قربون بر همتون مبارک باشه*

|+| نوشته شده توسط Ms.X در شنبه 1388/09/07  |
 278::ساده از خودم گذشتم

امروز

تاکسی

رادیو

:

و مرد میخواند

بلند میخواند

"چه ساده از خودم گذشتم"

:

:

دیدم

دیدم که من هم

من هم ،میگذشتم و میگذشتم

همیشه از خودم

به همان سادگی

به همیشگیه بودن یک روز

تابندگی یک ماه

و به سیاهی همان شب ها

:

:

من از خودم هم میگذشتم

|+| نوشته شده توسط Ms.X در پنجشنبه 1388/09/05  |
 277:: برزخ بودن

گاهی  باید به گذشته رفت

:

:

گاهی نگاهی به آینده داشت

:

:

امــّــا

من کجای این برزخم



بعدانوشت:: گاهی فاصله ی بین این گذشته و آینده ، فقط یک ثانیه است . . . 

:

:

|+| نوشته شده توسط Ms.X در چهارشنبه 1388/09/04  |
 276::خودبینی

کاش میشد خودم رو بهتر ببینم

:

این من 10-15 ساله ام بهانه گیر شده

:
:
دیگر قوای من ِ 25 ، توان مقابله با نقّ و نوق هایش را ندارد

:
:
گویی کم آورده

|+| نوشته شده توسط Ms.X در سه شنبه 1388/09/03  |
 قدم..
گاهی لازمه که آدم حرکت رو از دیگران یاد بگیره

:
من راه رفتن رو فراموش کردم

چشمام رو هم بستم

:

:

نمیدونم شاید یه روزی فرصتی پیدا شد و چشمام رو باز کردم و یادگرفتم...

:

لینک پایین رو ببینین..جالبه

راهنمایی:: بعد از لود شدن کامل تصویر سیاه رنگ رو به آرومی به سمت چپ حرکت بدین...

|+| نوشته شده توسط Ms.X در دوشنبه 1388/09/02  |
 یک نوشته از دیگران

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:

     دسته اول

           آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

     دسته دوم

           آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

    دسته سوم

          آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

    دسته چهارم

     آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

***************************************************

میدونید تو وبلاگ ملیحه یه سوال برخوردم..منو برد توفکر...اینکه تو زندگیم چند تا تاس دارم

میدونید چه کامنتی براش گذاشتم..

:

:

اهل تاس نیستم...

هرچه هستم خودم هستم..شاید تاس زندگیم خودم باشم
با همون شش وجه ناشناخته ام..من فقط 3 وجه از خودم رو دیدم..........

:

:

آره من هنوز همون ایکسم....ایکسی که خودشم نمی دونه کیه و چشه ....

|+| نوشته شده توسط Ms.X در شنبه 1388/08/30  |
 
 
بالا