تبليغاتX
::..::خانومی بنامX::..::
::..::خانومی بنامX::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا X آن کشف شده..
 
به تاريخ شنبه 1388/08/16 توسط Ms.X |

خانومی بنام X

صبح که بیدار میشم استارت میزنم .. عین یه روبوت..یه برنامه تعیین شده..بدون هیچ تغییری..

سرکار..مثل همیشه..طبق همون برنامه همیشگی..

خانوم X میشه این کارو انجام بدین..خانوم X سیستم سایت از کار افتاده میشه چکش کنین..خانومX چرا اینترنت کانکت نیست..خانوم X سیستم من چش شده باز!! خانوم X پرینتر من باز دوباره قاطی کرده..خانوم X میشه این طرحم بزنید، فوریه..خانوم X این سیستم ثبت اطلاعات چه طوری کار میکرد.؟!..خانوم X این فیلم چه طور میکس مشد..خانوم Xصداش چرا اینطوری شده چه جوری باید روبه راهش کرد..خانوم X یه سمینار در پیش داریم..خانوم Xیه فراخوان بزن برای این مباحث..خانوم Xسایت رو آپ کردی؟؟..خانوم X طرح روی جلد این پکیج چی شد؟!.. خانوم X خانوم X خانوم X خانوم X خانوم X خانوم x


بابا دیگه بـــــــریدم...روبوت باطری تموم کرده...فرت شدم..خستم..چند نفر به یه نفر .. تازه این یه گوشه از یه روز خلوت بود.. بابا میخوام نفس بکشم..این X من داره دیگه میشه Z .. دیگه دارم افقی میشم......


دیگه "آوای سکوت" تبدیل شد به "خانومی بنام X"

:

:

شب میشه..من طبق برنامه میام خوونه..دیگه حتی نایی برام نمونده که درس بخونم......

بی خیال کنکور میشم و ....

.:..:..:..:..:..:..:..:.

به تاريخ پنجشنبه 1388/08/14 توسط Ms.X |
همكارم نصيحتم ميكنه و ميگه::

شوهر بايد در ۴ چيز از آدم سر باشه::

۱- تحصيلات

۲-سرمايه

۳-قد

۴-سن

 

بحث اصلی در قسمت "بقیه حرفهام" این پایینه

 هركي رمز ورود ميخواد كامنت بذاره...لطفا به همراه آدرس سایت-نام کامل-آدرس ایمیل...مرسی

--------------------------------

بقيه حرفهام...
به تاريخ چهارشنبه 1388/08/13 توسط Ms.X |

هيچ حضوري را پذيرا نيستم

:

وقتی

:

خنده هايم زيباترين است

:

:

پينوشت۱::از پارتي بازي رئيس متنفـــرم

پينوشت۲:: از همكار خنگ بدم ميـــــاد

پينوشت۳:: از خواستگار محترم اما سمج هم بي زارم

پينوشت۴:: ياد خنده هاي ديشب دلتنگم ميكنه...من بازم شقايق مي خواهم

 

 

به تاريخ سه شنبه 1388/08/12 توسط Ms.X |

باز باران

با ترانه

میکوبد بر دل تنگم

:

:

پینوشت بارونی::زیر بارون روی جدول تو خیابون قدم زدم -امروز خیلی خوش گذشـت - چون بی خیال همه چی بودم - عین یه آدم مست - نگاهم فقط به خنده هام بود

به تاريخ دوشنبه 1388/08/11 توسط Ms.X |

باز باران بارید و من

دانه دانه اشک های خدا را دیدم

او هم به حال من گریست...

:

:

پینوشت بلند بالا::

خوشحالم،چون امروز

 رفتم دانشگاه

خوشحالم چون امروز

دوستم رو دیدم

خوشحالم،چون امروز

به چند تا دوست زنگ زدم

خوشحالم،چون امروز

بازم من سراغ بقیه رو گرفتم

خوشحالم،چون امروز

پروژه ام به جاهای خوب خوبش رسید

خوشحالم،چون امروز

تلاش چندین ماه ی من و شقایق داره نتیجه میده

خوشحالم،چون امروز

امروز هم تموم شد

ولی دلتنگی های ثانیه هاش رو برام باقی گذاشت

دلتنگ دانشگاهم

 

به تاريخ دوشنبه 1388/08/11 توسط Ms.X |

 

رئیس اهل پیچش نیست


:


 

 

به تاريخ جمعه 1388/08/08 توسط Ms.X |

The Proposal

 

فیلمش برام جالب بود نه بخاطر داستانش، بخاطر اینکه منم دوست دارم یه روزی مثل Margaret Tate   رئیس یه بخشی از شرکت باشم و مثل اون لباس بپوشم، مثل اون رفتار کنم، هموونجوری سخت گیر و با دیسیپلینی خاص.البته داستانشم جالب بودا

The Proposal


        1   

 

   


 

به تاريخ پنجشنبه 1388/08/07 توسط Ms.X |

باز هم آخر هفته شد و من..

در انتظار يك بودن از نوع نبودنم

 

پينوشت::چند روز پيش سر كار يه خرابكاري كردم، خودم موندم توش؛ امروز به طرز معجزه واري رئيس نفهميدرئيس پيچيده شد

پینوشت:: مواظب باشین آنفولانزایی نشین...دختر نگهبان محل کار میترا، ۵شنبه گذشته رفت بیمارستان؛ شنبه فوت شد..خدایش بیامرزاد..   

  منم دارم سرمایی میشم

 پینوشت::         .:. عــــــــــــــدتــــــــــــون مبـــــــــارک .:.         ۲۰ساله نرفتم مشهـــــد

           ای کاش امسال جوور بشه برم

به تاريخ سه شنبه 1388/08/05 توسط Ms.X |
 آدمهاهمه می پندارند كه زنده اند

برای آنها تنها نشانه حیات،بخار گرم نفس هایشان است...

 كسی از كسی نمی پرسد:

 آهای فلانی! ازخانه ی دلت چه خبر ؟!گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟

 

کاش با این همه دوست کنارم ، هیچوقت تنهـا نبــــودم...

پیوشت::دفتـــرچه  ارشد گرفتــــــــــم ... 

به تاريخ دوشنبه 1388/08/04 توسط Ms.X |

Lonely

:

Lonely

:

Lonely

Lonely

Lonely

Lonely

Lonely

Lonely

..END . .

به تاريخ شنبه 1388/08/02 توسط Ms.X |

دیشب دلتنگ یک پروانه شدم..و خوابیدم

صبح وقتی بیدار شدم

یک شاپرک میهمان اتاقم بود...


:

:
پینوشت::شاپرک بیچاره راه گم کرده بود و به اتاق من اومده بود....

به تاريخ جمعه 1388/08/01 توسط Ms.X |

انگار دلم تنگ شده

تنگ یک فریاد پر سکوت

یا یک نگاه مرگ بار

شاید هم پرش یک سوسک بالدار

:

نه

:

تنگ پروانه های سپید دانشگاه شده

:

دلم تنگ یک آسمان پروانه شده...

شاید هم دلتنگ یک کویر و یک ترانه شده...

به تاريخ پنجشنبه 1388/07/30 توسط Ms.X |

از این زمانه دلم تنگ می شود گاهـــــی


پینوشت1::برای روز دختر مامان برامون گل خریده بود..امروز که از سر کار اومدم دیدم گلی که سهم من بود از همه زود تر پژمرده شده بــــود...

پینوشت2::از پارتـــی بازی متنفـــــــــــرم

:

:

پینوشت آخر :: فال امروزم خنده ام آورد...

تغييرات مثبتي در امور روزانه‌ات پيش خواهد آمد و برخي نگراني‌هايت را از بين مي‌برد.بايد هميشه اميدوار باشي و به خودت روحيه بدهي، در اين صورت انرژي زيادي در تو بوجود مي‌آيد كه همين حوادث اطرافت را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

کارم به کجا رسیده..بازم باید خودم به خودم روحیه بدم....اما دیگه نایی برام نمونده..یه افسرده ی کامل شدم..دیگه حتی زورم میاد حرف بزنم. چه برسه بخندم...تایپ کردن برام ساده ترین راه برای حرف زدن شده..سه روزه که وقتی شب میام خوونه یه سره میام تو اتاقم و صبح که میشه از اتاقم میزنم بیرون..فکر کنم اوضاعم حسابی ریخته بهم......سر کار هم که قربونش برم اینقده کار هست که مهمترین حرفام میشه فلان سی دی رایور و فلان فایل ویندوز و فلان هاب و ... .. خنده هم که از وقتی مهلا از پیشم رفته دیگه تعطیل شده... سر کار هم خنده هام ته کشیده......

دنبال یه تحول میگردم....:....کمـــــــــــــــــــــــــــــــک...:...


ته نوشت:: الان دلم هوس شبای قدر 3 سال پیش رو کردش...ساعت 11 :35 یه شب دلگیر

به تاريخ چهارشنبه 1388/07/29 توسط Ms.X |
 

 خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مُرد پیش خودت نگه دار

اين قسمتي از دعاي امير حسام سليمي ۶ساله است كه تو جشنواره دعاهاي تبريز شركت كرده بود..دعاهاي همه ي بچه ها ناز بود ولي با اين دعا همزاد پنداري كردم آخه منم ماهي قرمزم رو دوست دارم(بهادر رو ميگماااا..يادتونه..بعد از Sebastion ديگه با بهادر اخت گرفتم ..باهاش حرف ميزنم..درد دل ميكنم..خلاصه عشق بازي ميكنم باهاش.)اگه فرصتي بود همه دعا ها رو براتون ميذارم..بعضي دعاها اشك آدم رو در ميارن

پينوشت::فعلا چيزي براي گفتن نيست..شايد تا ظهر يه چيزي اين بالا اضافه كردمساعت 8صبح

پينوشت:: عجب چيزي نوشتماااا ساعت 11:45 همان صبح

به تاريخ سه شنبه 1388/07/28 توسط Ms.X |

 

روزم مبــارك

به تاريخ دوشنبه 1388/07/27 توسط Ms.X |

شاید باید بلند تر بگویم آسمان را

من حس پرنده دارم

پرواز را از یاد بردم...

شاید هم آسمان مرا از یاد برده...


پینوشت:: ای کاش کمی وقت میکردم تا رو سی دی جشنواره هم کار کنم:(


به تاريخ یکشنبه 1388/07/26 توسط Ms.X |

چشم هایت چه بی شرمانه افکارم را می شکافد

کلام ناگفته ات را میخوانم بر همان دیواری که خود ساخته ام

و احساست..

نـــــــــه ؛ انگار این بار هیچ حســـی در کار نیست .:.


پینوشت::دلم جاده ی پاییزی میخواد..از نوع جاده های شمال..با یه عالمه برگ های زرد و قرمز و نارنجی و...به یه ماشین و یه آهنگ توپ..میخوام تا ته جاده رو تنهایی پشت رول بشینم و گازشو بگیرم...........شاید ته این جاده محبوبه جووونم وایساده باشه

گاهی اوقات آرزوهام با دوستام مشابه در میاد..این آرزو رو شقایق هم داشت..

پینوشت2::دلم میخواد گاهی اوقات بعضی آدم ها رو که حرصم رو در میارن خفه کنم..امروز میخواستم رئیسم رو خفه کنم :)

پینوشت3::کنکور ارشد خیلی خیلی خیلی سختــــــــــــــه..کــــــــمــــــــــــــکــــــــــــــــــــ....



به تاريخ شنبه 1388/07/25 توسط Ms.X |
زندگی ام کلافی به هم پیچیده است

دوست داشتم بچه گربه ای بودم میان این کلاف....



به تاريخ جمعه 1388/07/24 توسط Ms.X |

گاهی اوقات میخوام که برم توو کما

انگار اینطوری بهتر میشه زندگی کرد

دیشب تو آرشیو فیلم هام رسیدم به Just Line Heaven فیلم رو زمان خودش خیلی دوست داشتم

فیلم صحنه های بدیع یا تیتراژ و موسیقی جذابی نداشت

ولی چیزی که منو پای ثابت فیلم کرده بود حس فیلم بود

کلامش

نگاهش

و داستانش

الان دوست داشتم جای الیزابت فیلم بودم

میرفتم تو کما

تا یه مدت از همه ی دغدغه هام دور باشم

دوووور دوووور

یه روح سرگردان که خودشم نمی دونه کجاست و برای چی اینجاست

پینوشت::گذشته از این من Mark Ruffalo رو هم خیلی دوست میدارم ;)



به تاريخ پنجشنبه 1388/07/23 توسط Ms.X |

:

:

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

دیگه دارم کم میارم

بســــــــّــــــــه

:

:

به تاريخ پنجشنبه 1388/07/23 توسط Ms.X |

اديسون

اگر كارهايي را كه ميتوانيد ، انجام دهيد ، جداً شگفت زده خواهيد شد.

*توماس اديسون*

پينوشت::اي كاش اينو يكي به اين همكار من ميگفت..امروز منو نصفه عمرم كرد از بس هي سوال پرسيد و من هي جواب دادم....واااااااي يكي منو از دست اين نجااااااااات بده

به تاريخ چهارشنبه 1388/07/22 توسط Ms.X |
ميخواهم متعلق به خودم باشم

نه خاطرات دوري كه ديگر نيست


فهميدم كه اگر روزي نباشم ، چقدر زود فراموش ميشوم


اين خصلت شما زميني هاست

فراموشي در صورت عدم حضور

نبود==نابود

عبارت گزاره اي جديد است

 به اندازه ي mc^2 انيشتن مي ارزد

به تاريخ سه شنبه 1388/07/21 توسط Ms.X |

نمي خواهم خاطراتم را بدزدند اين ياغيان بي حرمت


                                   گناهم اين بود

نگاهت را نبوسيدم


**ولي اينكه گناه نبود!!!

پينوشت00::امروز فهميدم كه اگه من نخوام كه باشم .. نيستم ....امروز نخواستم...پس هيچ كس سراغي از من نگرفت..هيچكس به معناي واقعي..

پينوشت01:: هروقت آخرين آلبوم هلن رو گوش مي كنم ميزنم به سيم آخر..لعنتي امشب اشك دلم رو در آوردش...

تو رو توو گريه مي بوسم

تو رو كه غرق لبخندي

توو اين حالي كه من دارم

چرا چشماتو ميبندي

بذار اين آخرين بوسه

تمام باورت باشم

بذار فردا توو اين خونه

توو آغوش تو پيدا شم

پينوشت10:: اصلاً گور باباي همه ي آدماي دنيا..من خودم با خودم خوشم..نه SMS‌ميخوام..نه Tell..نه Off..نه Comment..نه دوست..نه آشناي قديمي..نه آشناي جديد..نه فاميل..نه خانواده..هيچكس كامل :) .. سكوت محض........................

به تاريخ سه شنبه 1388/07/21 توسط Ms.X |

من از جنس نبودنم

بودنم را بهانه نكنيد...

پينوشت::دلم تنگ يك خاطره شده

پينوشت::چندروزي ميشه كه تمام SMS هام رو پاك كردم ۱۹۶۵ در inbox و 1103 تا هم در Archive  بعلاوه 852 تا هم Sent كه همشون رو چند روز يكبار Refresh ‌هم ميكردم..ديگه SMS‌بازي تا اطلاع ثانوي تعطيل شده.. دارم به آرامش خيالي ميرسم..كمي دچار خود درگيري شدمدلم براي SMS‌هام تنگيده

پينوشت بعدي::  اين روزها خيلي قاطي ام...اعصاب خودم رو هم ندارم..ريختم به هم..خدايا كــمـــك

 

به تاريخ یکشنبه 1388/07/19 توسط Ms.X |

بوم

بوم

بووم

بوم

بوم

بوووووم

بوم

بوم

بووم

بوم

بووم

بوم

بوم


صداي قلبمه..داره تند تند ميزنه..ريپ ميزنه

..بالاخره همه بايد يه روزي بريم..

يادمه وقتيكه كوچيك بوديم دستامونو مشت ميكرديم..ميگفتن سايز مشت هركسي اندازه ي قلبشه..هميشه مشت من از همه ي بچه ها كوچيك تر بود..الانم همينه..دستاي كوچولوم نشون از دل تنگم دارن..از همون بچگي دلتنگ بودم..اما تو اين فضاي سه بعدي حجم قلبم، چنان دريا دل دارم زندگي ميكنم كه گاهي خودم خندم ميگيره چه جوري بدي هاي ديگرون رو ناديده ميگيرم .. بگــــــــــــــذريـــــــــــــم .. دلم هوس خونه ي قديمي مامان بزرگ رو كرده با اون حوض گوشه ي حياط و ماهي هاي قرمز و صداي جيغ هاي كودكانه ام ..


به تاريخ یکشنبه 1388/07/19 توسط Ms.X |

زندگي ام داره مي افته رو غلطك

هفته ديگه ميرم رو موود برنامه ريزي

ديگه دارم به خواب كمتر از ۵ ساعت عادت ميكنم

فكر كنكور عصبي ام ميكنه..كمتر از چندماه مونده و ما تشنه لبان دور خودمان ميگرديم

اين هم چند شاخه گل براي خودمان

به تاريخ شنبه 1388/07/18 توسط Ms.X |

سايه ي آسماني ات هميشه جاويد بوده

بمان و باز هم سايه بارانم كن


پينوشت::بعضي آدما چقدر سمج هستند...دوستشون ندارم :( ... بابا به چه زبـــــــوني بگم من استعداد عاشق شدن نـــــدارم...اي كاش مي شد آدرس اين وبلاگ رو به چند نفري بدم تا اين جمله رو بخوون :<

ادامه نوشت::چندوقت پيش يكي بهم گفت كه چرا اينقدر به عاشق نبودنت افتخار ميكني....چيزي براي گفتن نداشتم...ولي افتخاري هم در كار نبود:(

به تاريخ جمعه 1388/07/17 توسط Ms.X |

پنجره ي بودن هميشه باز بوده

امروز من كنار پنجره ي قلب بودم

تو رد شدي و نگاهم كردي

نگاهي پر از التماس

كه مرا دريابيد

و من باز هم سرد از كنار پنجره گذر كردم

ميدانم كه نمي داني در دلم غوغا بود...


پينوشت:: هنوزم خستم..خسته راه..خسته تفكرات..خسته اي موضوعات روزمره..خسته از اين بيماري ها..خسته از بودن ..نبودن..راستي ها و دروغ هاي شبانه..خسته از ترافيك..خسته از هر  خيابون خلوت..خسته از .. يه هيجان تازه مي خوام .. انرژي ام رو از دست دادم..اين قدر به ديگران انرژي تزريق كردم كه خودم كم آوردم .. وقتي آدما رو ميبينم ميخندم..ولي چشمام حقيقت وجودم رو ميگه..ميگه هنــــــوز خستم..هميشه چشماي لعنتي واقعيت ها رو ميگن....

به تاريخ جمعه 1388/07/17 توسط Ms.X |

پينوشت::خستم .. خيلي خيلي خستم...

به تاريخ دوشنبه 1388/07/13 توسط Ms.X |

فريادهاي شبانه ي گربـه ي همسايه

 زوزه هـاي بــي امــان يـك كـلــاغ

و پــرواز افكـــار يـك مــــگـس

و شايد هم حضور بي منظور يك "من"

يك "من" بي هيچ "تو" ي ديگري


پينوشت::آهاي مردم زميني ، تنهايي ام رو دوست دارم..مزاحمم نشيد

آواي سكوت

و اشك هايم مي بارند
در آرزوي خيس كردن شانه هاي تو
ولي انگار من در كنارت نيستم
من در آغوش گرمت جا خوش كرده ام
"خدايا دوست دارم هميشه در آغوشت بمانم، رهايم نكن
كه اگر رهايم كني
آغوشي نمي يابم كه تبعيد شوم"
آخرين حرف
روزنگار
.:.
به قلم
نگاه هايم
Blog Skin